گپ ِناگُفتَه نَمُندِن...

خرید بک لینک

چند ساعت پیش نشستم و یکی از فیلم های مطرح اسکار امسال را دیدم. اسمش را نمی گویم که خراب نشود. این فیلم هم مثل فیلم دیشب پر از زنانگی بود. انقدر که نزدیک به انتهای فیلم دوباره با صدای بلند گریه کردم. شاید اگر وسط داستان ماهانه ام نبود به این شدت گریه نمی کردم. اما همین داستان ماهانه را هم نشانه می گیرم که نقطه ای باشد برای تطهیر زنانگیم. که یادم بماند.

از خدا پنهان نیست، شاید از بعضی خوانندگان این صفحه هم پنهان نبوده باشد که از وقتی جنس مخالف را شناخته ام، چقدر زنانگیم را از موقعیت هایی که می توانست بها داده بشود و محترم شمرده شود دورش کرده ام و انداخته امش زیر لگدمال آدم هایی که تا توانسته اند بی حرمتی کرده اند به زنانگیم. از سمت آنها خواسته و ناخواسته و البته با اجازه و میل من.

چرایی اش بر میگردد به کودکیم و چه و چه که بماند ( تعرض جنسی نبوده ). زنِ توی فیلم را می دیدم و برای زن درون خودم گریه می کردم. فکر می کنم اینها را اینجا می نویسم که شاهد جمع کنم برای حالاتی که دارم تجربه می کنم. مواجهه با پرده هایی که از جلوی چشمم کنار می رود و درد دارد دیدن واقعیات پشت این پرده ها. شاید دارم دردم را با این صفحه و خوانندگانش شریک می شوم که آسانتر بگذرد. نوعی برون ریزی و پاکسازی...

که هر چه هست، مبارکم باشد...

سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو...

ما را در سایت سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 1:59

صفحه بندی