- رو می کنم به آینه...
- صدای بال پرنده رو لبات تو گوشام دوباره تکرار میکنن...
- در دل من چیزی است، مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح...
- گپ ِناگُفتَه نَمُندِن...
- I only wanted to have fun, Leaing to fly, leaing to run
- - من در دوردستترین جای جهان ایستادهام: کنار تو...
- کنار آشنایی تو، آشیانه میکنم...
- موات از ایجا دور بَشُم...
- سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو
- ناگهان عشق، آفتاب وار، نقاب برافکند...

علی دوست هزار سالهام است. فارغ از قدمت دوستی که حالا احتمالاً هفده هجده سال باید باشد، دوستی که سالها همهی دفاتر خاطراتت را به امانت داشته باشد هزار ساله است دیگر... نیست؟علی حدوداً سه ماه پیش از ه سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو...
دوباره کارمند شدم. انگار که مهاجرت کرده باشم، دارم زندگیم را از صفر شروع میکنم. کارم را خودم پیدا کردم. بی که ( سلام آیدا ) آویزان کسی بشوم... دوستی، فامیلی، معشوقهای. بی که فکر کنم من که نمیتوانم سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو...
چند ساعت پیش نشستم و یکی از فیلم های مطرح اسکار امسال را دیدم. اسمش را نمی گویم که خراب نشود. این فیلم هم مثل فیلم دیشب پر از زنانگی بود. انقدر که نزدیک به انتهای فیلم دوباره با صدای بلند گریه کردم. ش سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو...
گفت که با همین نیم ساعت اول حرف زدن اختلال شخصیت خفیفی را در من تشخیص داده که شاید در حد اختلال نباشد و بیشتر به صفت شبیه باشد. گفت که کتاب را بخوانم و خودم اختلال خودم را در کتاب تشخیص بدهم. سراغ کتا سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو...